انسانی که راحت خود و شرف خود را در اختیار شیطان ملعون و نابکار قرار میدهد مسلما برده ایست در دست شیطان که به هر سو بخواهد او را میکشاند و تحت فرمانش قرار می دهد و هرگز هم اجازه ندارد از دستورات ارباب بی رحمی همچو شیطان سر پیچی نکند.
شکر حق تعالی نه وسیله می خواهد نه زمان بلکه مخلوق قدر دان می تواند هر لحظه از عمرش را شاکر و سپاسگزار حق تعالی باشد و لحظه ای از یاد حقش غافل نشود چون بدون خالق مخلوقی وجود نخواهد داشت.
هدف از زندگی آن نیست که تنها زنده بمانیم و جسمان را تقویت کنیم بلکه مهمترین هدف زندگی آن است که روحمان را به سوی معبودمان پرواز دهیم تا که به بسویش پرکشد و به درگاهش به گدایی رود و دائما ذکر الله گوید تا که معبودم الله اجازه دهد معشوقش شود چونکه تنهاهدف عاشق خدا در زندگی رضایت الله است .
ذات آدمی مانند گوی بلورینی است شفاف و درخشان که هر چه در درونش می نگری جز تمیزی و شفافیت چیزدیگری نمی توان یافت وای به روزی که گول وسوسه های شیطان نابکار را خوریم و خود را در منجلاب گناه آلوده سازیم در آن صورت است که آن گوی بلورین کدر می شود هرگز نمی توان مثل روز اولش در آورد.
زندگی راهی است که از حال به سوی آینده تونلی می زنیم به نام اتصال هرکه آینده نگر باشد راحت و بی دغدغه از آن تونل رد می شود و خود را به باغ زندگی می رساند تا در زمان حیاتش در انجا به تفحص بپردازد و بیندیشد که چگونه آن راه را بیابد تا آسان از آن رد شود.
عزم و اراده آدمی زمانی از جاده آدمیت دور می شودد و او را وارد کویری لم یزرع می نماید تا که نتواند خوب و بد را از هم تشخیص دهد و عقل و شعورش را بکار نگیرد و تابع احساسات شود افسار خود را آسان به دست شیطان ملعون دهد و تا که به هر طرف که بخواهداو را بکشاند.
با مهر و محبت می توان صعب العبور ترین راههای کوهستانی قلبی پر از کینه و نفرت را پلی زد و وارد کلبه قلب سیاهش شد و ان کلبه تاریک را با چلچراغ مهر و محبت روشن ساخت و بدل به کلبه ای پر از عطوفت و زیبایی و مهربانی نمود تا که انوار نورانی چراغ مهر و محبت از پنجرهایش بتابد و و چشمها را نوازش دهدو قلبهای مهربان را به سوی خود کشاند تا که لذت مهر و محبت را در کنار هم تجربه نمایند.
دلم می خواهد سر سجاده عشق سوار بر قلیچه پرنده رویاهایم شوم و به سویت پر کشم تا به نزدیک بارگاه ملکوتیت نشینم و با تو یکتای بی همتا راز و نیاز عاشقانه گویم به خدای مهربانم بگویم به عشقت بی تاب و توان و بی قرارم وآنقدر در دریای مواج قلبم عشقت موج می زند که من از تلاطم امواجش سوار بر پاره تخته ای به نام مهر و محبت می شوم و تا که از ان دریای متلاطم فقط فقط به تو معشوقم رسم و با اللهم از عشق و وفا گویم که ای خالق پربها هرگز لحظه ای فراموشم نکن تامخلوقی همچو من بی نوا تک و تنها شوم ناگهان صدای موذن مرا به خود آورد و از فالیچه پرندهرویاهایم پیاده شدم و تا نماز اول وقتم را به عشق نزدیک شدن به معشوقم الله ادا نمایم.
توشه آخرت هر آدمی سبدی است زمانی که بد و خوب را تشخیص دهید در اختیارتان قرارمی دهند تا به بازار زندگی روید هرچه را که عقلتان اجازه می دهد قبول نمایید در طول زندگی دانه دانه از اعمال نیک و بد را کسب نمایید و در آن سبد ریزید تا در پایان زندگی آن را به همراه خود به آن دنیا ببرید و شود ذخیره آخرتان خدایا کمکمان کن تا سبد توشه آخرتمان را از اعمال خدا پسندانه پر کنیم تا که در پیشگاه حقت شرمنده نشویم.
جوانه های کوچک عشق بهالله وقتی بارور می شوند و تبدیل به نهالی بزرگ و پر از خوشه های شیرین عشق می شوند که صاحب دلش را روز به روز عاشق و عاشقتر کند تا جایی که فقط و فقط الله به یاد اللهش باشد وتا ابد در پناه عشقش آرام و قرار گیرد .
ممتحن اللهربا گیر امتحان دهنده ربا دهنده تا زمانی که ورقه اعمالش را از دستش نگرفتند و تا زمانی که در قید حیات است می تواند توبه کند و گرد گناهی عظیمی همچو ربا نگردد تا که در روز امتحان شرمنده حق تعالیشنشود تا بدترین نمره و کمترین نمره نصیبش شود و با آن نمره در روز حساب مسلما آتش جهنم انتظارش را می کشد و در آن جا از دست هیچ احد الناسی برایش کاری بر نمی آید و لاجرم باید عذاب آتش جهنم را تحمل کند و بسوزد و بسازد و دم نزند.
چوپانی در صحرایی سر سبز و خرم زیر تک درخت امیدش با نی لبکش انجنان با سوز و گداز سازش را می نواخت عاشق دلخسته خدایی از ان جا رد می شد وقتی ان سوز گداز ساز ان چوپان را می شنود به یاد معشوقش الله می افتد نالان و گریان در کنار ان چوپان می نشیند و در قلبش با خدایش به راز و نیاز می پردازد تا که شاید از ان دلتنگی اش کمی کم شود .
ذهن دنیای نا شناخته هاست هر کس از وسعت با عظمت دنیای ذهنش بهره کافی ببرد موفق خواهد بود و در غیر آن کند ذهن است اگر به عظمت دنیای ذهن دقیق نشویم و آن را نیابیم لاجرم در های ذهنمان با کلید زنگ زده غفلت بسته می شود و باز کردنش کاری سخت و دشوار است.
زبان سرخ مانند نیش مار افعی زهر دار است که وقتی به کسی چیزی گوید انگار زهر کلامش به قلب شنونده اش وارد شود و او را بیازارد و آرامش را از او سلب نماید او را از هستی ساقط سازد.
خدایا من مخلوق سراپا تقصیر را لایق بدان تا با تو بزرگوار سر سجاده عشق به راز و نیاز عاشقانه پردازم و رازهای نهان قلبم را به تو معبودم گویم چون تو الله بزرگترین و مطمئن ترین راز داری.
خالق و مخلوق در ایام روزه داری آنقدر به هم نزدیک می شوند و مانند عاشق و معشوق در کنار هم قرار می گیرند و عاشق خدا سعی می کند در این ایام خاص بیشتر با معشوقش الله به راز و نیاز عاشقانه پردازد و از عشق و فاداری گوید و دائما به معشوقش متذکر می شود که جز عشق تو معشوقم هیچ عشقی را پذیرا نیستم تنها رضایت معشوقم الله است که برایم ارزش دارد.
علی گونه و علی وار زیستن را فقط و فقط باید از علی ع آموخت و ان بزرگوار را در زندگی الگوی خود قرار داد و هرگز باید فراموش نکنیم که علی ع چگونه با مشکلات زمانه می جنگید و به عشق الله حاضر بود از شیرین ترین نعمتی که حق تعالی برای یک بار به آدمی می دهد که همان جان شیرین است می گذشت تا که خالقش را راضی و خشنود سازدعلی ع حاضر بود همه هستی خود را در طبق اخلاص نهد و تقدیم یکتایش نماید و براستی که در طول زمان زندگیش ثابت نمود که عاشق حق است و حاضر است جان شیرینش را در راه حق و حقانیت فدا نماید تا ما امروز بدانیم چگونه مخلوقی وارسته چون علی ع قدر خالق پر بهایش را می داند و جان در راهش فدا می کند.
روزه می تواند آدمی را دگرگون سازد و از گناهکار بودن بدل به مومن و پرهیزگاری نماید تنها چاره اش آن است که فرد خاطی و گناهکار در ایام ماه مبارک رمضان به صورت واقعی توبه کند و باخالقش عهد و پیمان بندد که دیگر نگذارد شیطان ملعون با وسوسه هایش گولش زند.
به وبلاگ من خوش آمدیدهر که به سمت خدا رود هرگز الله اش او را تنها نمی گذارد چون انقدر رحیم و رئوف و کریم است که او را محافظ باشد وهرگز از بنده صالحش غافل نمی شود*****ای خدا شکر به کرمت شکر به حکمتت شکر به رب العالمینت ای خداهر چه گویم تو را شکر کم گفته ام باریتعالی ای ارام بخش دلها ای خدا .